سمت راست من فردی نشسته که همیشه مراجع من است و من درمانگر او. اما سالهاست ما با هم درمانی نداریم...
سمت چپ من استادم نشسته است. من همیشه دانشجوی او هستم و او استاد من. اما سالهاست ما با هم کلاسی نداریم ...
من فیلم را نگاه نمی کنم ... من در فیلم غوطه ور میشوم ...
خاطرات پشت سر هم از جلوی چشمانم عبور می کنند ... خیلی سریع.
روز اول ابان 95 روز مرور خاطرات تلخ و شیرین من ...
از هر خاطره یک نمونه برای تداعی وجود دارد ...
انجمن لکنت ایران ... انجمن حمایتی ... همیاران کلام روان ... دانشگاه ... ایمیل ... کتاب سخنرانی موفق ...
مراجعان فیلم ...پروانه ... بهار ... خواهر ... پانل لکنت با آن ترکیب خاصش ... اساتید ... دانشجوهایم ... دوستانم ... نوشته های دور سالن ... درمانگر ارزشمندم ... تیم شما ... دانشگاه ما ... سخنرانی پادشاه ...
روز آگاهی از لکنت ... کلیپ ... همکارم ... صدای اقای مراجع ...
خدای من ...
چه کسی امروز تا به این حد خاطره هایش احاطه اش کرده اند ؟
چه کسی تنهاست ؟
مراجع
یا درمانگر ؟
شب تا صبح خوابم نمی برد ... مثل وقتهایی که دلواپس یک مراجع در راه هستم ...
اما نه ... من دلواپس نیستم ...
همه خاطرات سلوهای ذهنم را فشار می دهند ...
دلم می خواهد در غار خود در تنهایی به خواب زمستانی بروم ...
برچسب: فیلم,فیلم دختر,فیلم زایمان طبیعی,فیلم ایرانی,فیلم سعید طوسی,فیلم سوپر20016,فیلم فروشنده,فیلم بارکد,فیلم هندی,فیلم سینمایی,
نویسنده: شیدا حسینپور