دستنوشته های یک گفتاردرمانگر
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
آقای همسر کتابم را برداشت و شروع کرد بلند بلند از روی کتاب خواندن ...بخش گروه درمانی را می خواند ...من با واژه ها به خاطراتم سفر می کردم ، کاری که کمتر انجام می دهم ...
کتاب را گرفتم و گفتم نمی خواهد بخوانی و اشکهایم سرازیر شدند
این روزها گاهی به مقتضای شرایط به عقب بر می گردم
به سال 88 و 89
زمانیکه با یک حرکت انقلابی روند کاری ام را تغییر دوباره ای دادم.
گویا هر 5 سال یک بار باید این کار را می کردم ...
نمی دانم شاید چون وسط انقلاب و حکومت نظامی به دنیا آمده ام
و حالا سر 5 سال دوم بود و آن موقع حدود 10 سال سابقه کاری داشتم و مراجعان زیاد ...
5 سال پیش وقتی آقای دکتر ... با من برای کار تماس گرفت و گفت این جا ممکن است مراجعان زیادی نداشته باشی را به خاطر می آورم ...
او یک متخصص در کار خودش بود ... از مدل کاری او خیلی ایده گرفتم ...
مهمترین مختصه ای که هیچ وقت از یاد نمی برم زیبایی محل کارش بود
او طوری به محل کارش می رسید انگار که خانه محل سکونتش است. چیدمان وسایل و گلدانهای گل که با سلیقه در محل کار بودند و اهمیت به تمیزی محل کار و عاشقانه کار کردن ...
و من چه قدر آن جا را دوست داشتم ... حتی حالا سالی یک بار حتما به هر بهانه ای سری به آنجا می زنم و روزهای خوبم را مرور می کنم ...
سال 88 با پسر دانشجویی آشنا شدم که دانشجوها را دور خودش جمع می کرد. آنها با هم مباحثات علمی داشتند.
یک ر
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور


همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدأ
به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باشی
و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری
این رسالت دائمی توست
برچسب: جودی,
نویسنده: شیدا حسینپور
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
دیروز نوشته های جالبی از درمانگران در مورد گفتاردرمانی خوندم ...
و صداهایی شنیدم که عمق بیشتری به تجارب درمانگریم می دهند ...
و باز برای خودم هویت حرفه ایم را بیان کردم
من
یک
گفتاردرمانگرم
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
احساس نفس تنگی پیدا می کند
مثل یک روستایی که ریه هایش به هوای شهر عادت ندارد
و به سرفه می افتد
من اما، این روزها زیاد سرفه می کنم ...
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
می آییم زیارت، دخیل می بندیم
درمانگر می گوید و تلاش می کنید تا حاجت روا شوید
مراجع خداحافظی می کند
و درمانگر می گوید: امامزاده کاکتوس
:))
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
این قدر محکم که دلم برای احساسهایم می سوزد ... دارند خفه می شوند طفلک ها ...
این جا گوشه قلب یک درمانگر است
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینپور
حس می کنی درمانگر؟ ...
درد را می گویم
درد
به هر کجای این پیکر دست بزنی آسیب دیده است ...
مرهم های پرتلاش تو دردی را دوا نمی کند ...
از بس دویده ای خسته شده ای ؟
کمی در حمایت دستهایت توقف کن.
لازم نیست همیشه مقاوم باشی
کمی با نوشتن این دو کلمه به سوگ غرورت بنشین و گریه کن
" من خسته ام "
موفق می شوی ...
با فراز و فرود روحت سیر می کنی
و زمانی که یک همسخن جنس حرفهایت را می شناسد
فقط می توانی در عمق نگاهت سکوت کنی
و بار مسوولیت را از دوش واژه های محدودت برداری تا شرمنده ات نشوند.

برچسب: همسخن چت,همسخن دوستیابی,همسخن اینترنتی,همسخن سایت,همسخن زندگی اینترنتی,همسخن دات كام,همسخن ورود,سايت همسخن,دوستيابي همسخن,همسخن دات کام,
نویسنده: شیدا حسینپور